49- فرهنگ معماری

نوشته شده توسط مدیر سیستم. Posted in سایر مقالات عمومی

Demo Image

 زهره بزرگ نیا-نادر عاصمی فاخر
چاپ شده در: نشريه"بن"شماره 82و83
تاریخ انتشار:تابستان و پائیز 1389

       دغدغه نماي شهري ديري است كه ذهن دست­ اندركاران معماري و شهرسازي ما را در ايران مشغول كرده است. زشتي بسياري از نماهاي شهري خصوصا" در بر معابر اصلي به قدري چشمگير است كه در برخي موارد تحمل آن دشوار مي­ شود و مايه سرشكستگي است.

    مسئول اين زشتي و بي­ هويتي چهره شهرهاي ما كيست؟

  معماران، شهرسازان را و بقيه دست­ اندركاران، معماران را و گروه سوّم مجريان و بساز بفروش­ها را و گروه چهارم مردم و سليقه بازار را مسئول و مقصر مي­ دانند.

      آنها كه شهرسازان را مسئول مي ­دانند معتقدند كه ضوابط شهرسازي دست و پاي معمار را مي ­بندد و او را در يك قالب فشرده قرار مي ­دهد كه كاركردن در آن چهارچوب حاصلي جز همين معماري موجود نخواهد داشت. بخشي از آنها نيز بد بودن ضوابط ساخت و ساز خصوصا" ضوابط و مقررات بدنه ­سازي در طرح­هاي جامع و تفصيلي و آماده ­سازي زمين را عامل زشتي سيماي شهرهاي ما مي­ دانند و به عنوان نمونه ضابطه محدوديت احداث بنا در 60% شمال زمين و يا ضابطه 2 متر افزايش سطح زيربنا با زاويه 45 درجه و يا طرح هرمي در ساختمان­هاي بلند­مرتبه را نام مي­ برند.

       عده ­اي ديگر معتقدند كه كمبود و ناقص بودن ضوابط شهرسازي عامل اين نابساماني است اين عده در ارائه دليل، مثال شهر پاريس را مي ­آورند كه در آن­جا هيچ مالكي مجاز به تغيير رنگ و شكل و جنس و حتي تغيير در و پنجره ساختمان خود نيست وبراي هرگونه تغيير يا تعمير الزاماً بايستي به سازمان مسئول مراجعه و طبق ضوابط مدون آن رفتار نمايند.

گروهي كه معماران را عامل اين هرج و مرج مي­ دانند معتقدند كه عوامل زير، دست بدست هم داده و هويت معماري ايران را به اين بي­ هويتي بدل نموده است:

       بي­ تجربگي  معماران و عدم شناخت معماري اصيل و سنتي ايران، ناآشنايي آنها با تحولات جديد در معماري جهان، عدم شناخت صحيح مصالح ساختماني، نبود خلاقيت و نوآوري، حجم زياد كاري كه به بعضي از معماران رجوع مي ­شود و منجر به آن مي­ گردد كه طرح­ها توسط نقشه ­كش و يا دانشجو يا فارغ ­التحصيلان بي­ تجربه شاغل در دفتر انجام شود و يا به تهيه نقشه­ هاي كشويي قديمي (اخيرا" فايلي) منجر گردد، قطع ارتباط جمع كثيري از معماران از بازار كار بطوري كه حتي اگر يك مورد كار به آنها ارجاع شود، با ايرادگيري­ هاي طاق و جفت كارشناسان شهرداري مواجه مي­ شود و با رفت و آمدهاي مكرر، مالك و معمار انتخابي ­اش را خسته مي ­كنند بطوري كه از خير تهيه نقشه بگذرند و به دفاتر شناخته شده شهرداري­ها مراجعه كنند. فروش امضاء و تأييد نقشه­ هاي كشويي توسط معماران، نظارت نادرست و ناكافي مهندس معمار از ساختمان در حال ساخت، حرف ناشنوي كارفرما و سازنده و پيمانكار از مهندس ناظر،  بي­ توجهي به جزئيات و تهيه نكردن نقشه ­هاي اجرايي (فاز دو) و ...

       گروه سوم كه مجريان و بساز و بفروش­ها را مقصر مي ­دانند معتقدند كه كمبود تكنسين ماهر، استفاده از نيروي فني غير متخصص در اجراي نقشه، عدم استفاده از مهندس معمار و سازه مسئول و با تجربه، استفاده از مصالح ارزان، اجراي كثيف و توجه ظاهري به رنگ و لعاب ساختمان به اين دليل كه بساز و بفروش­ها اكثرا" تنها به فكر حداكثر سود خود هستند و همه چيز را براي منافع خود زير پا مي ­گذارند.

       گروه چهارم كه مردم و سليقه بازار را مقصر مي ­دانند معتقدند كه مردم قدرت تشخيص كار خوب و بد را ندارند، آنها تابع سليقه بازار بوده و به دنبال ارزان­تر تمام كردن كار، چه در تهيه نقشه و چه در اجرا هستند و در نگهداري و تعمير ساختمان خود كوتاهي مي­ كنند.

       آنچه كه گفته­ شد بخشي از عوامل اين وضعيت اسفبار است و واقعيت اين است كه در مجموع "فرهنگ معماري" يعني كليه عوامل مادي و معنوي حاكم بر ساختمان سازي در اين امر نقش دارند به عبارت ديگر مي­ توان به نوعي "بدمسكني" در فرهنگ معماري اشاره كرد. اين امر كه به عنوان تعريف عام عبارت از استفاده از مصالح غير استاندارد، به كارگيري عوامل فني غير متخصص در طراحي و اجرا و استفاده از تكنولوژي ضعيف در ساخت به غير از تعداد اندكي از ساختمان­ها در كليه ساخت وسازها مشاهده مي­ شود.

       اين بدمسكني كه ظاهرا" مختص بخش­هاي حاشيه­ نشيني شهر­ها  بايد باشد در بناهاي احداث شده توسط اقشار مياني و در ساختمان­هاي كوتاه و ميان مرتبه و حتي در ساختمانهاي بلند مرتبه و برج­ها نيز مشاهده مي­ شود و بايد گفت كه كاخ­هاي اقشار مرفه نيز از اين قاعده مستثني نيستند و حداقل در بسياري از موارد طراحي بد، كه ناشي از سليقه صاحب­كار و تمكين معمار او است، نوعي "بدمسكني" محسوب مي ­گردد.

       از آنچه ذكر شد مي­ توان نتيجه گرفت كه آن­چه توقع كارشناسان ما را از بناها و فضاهاي شهري برآورده     مي­ سازد در گروي ارتقاء فرهنگ معماري است كه آن هم در ارتباط تنگاتنگ با كل فرهنگ جامعه است.

يورگ كورتر در كتاب زيبا­شناختي در معماري گفته است:

       " هر جامعه با هر سيستمي كه اداره شود و هر نوع ايدئولوژي بر آن حاكم باشد داراي اهداف و آرمان­هاي خاص خود مي­ باشد. وظيفه (كاركرد) اصلي فرهنگ ، نمايش اين ايده ­هاي ذهني به وسيله نمودار اشكال عيني است.

در فرآيند اين استحاله معماري نقشي اساسي به عهده دارد".

و هرمان مولسيوس(Herman Mullesius) يكي از اولين نظريه پردازان ورك بوند (Werk Bund) آلماني در سال 1911 در همان كتاب چنين مي ­نويسد:

       "معماري وسيله سنجش فرهنگ يك ملت بوده و هست. هنگامي كه ملتي مي­ تواند مبل­ها و لوسترهاي زيبا بسازد اما هر روزه بدترين ساختمان­ها را مي­ سازد، دلالت بر اوضاع نابسامان و تاريك آن جامعه دارد. اوضاعي كه در مجموع، بي­ نظمي و عدم قدرت آن ملت را به اثبات مي­ رساند".

نتيجه­ گيري:

       ولع كسب درآمد بيشتر براي استفاده از امكانات رفاهي و تجمل بيشتر به نقطه ­اي رسيده است كه در آن  ارزش­هاي فرهنگي تحت­ الشعاع سودهاي آني و كوتاه مدّت قرار گرفته است و رفته رفته اين ارزش­ها و انعكاس مادي آنها به خاري در چشم بدل شده و سيل خانمان برانداز تخريب آن ارزش­ها بر فرهنگ معماري تأثير گذارده و وضع امروز را تدارك ديده است شايد هنوز فرصت باقي باشد و بتوانيم با عزم ملّي جلوي اين پديده مخرّب را بگيريم و ولع سيري ناپذير مصرف و سود­جويي ناشي از آن را متوقف كنيم تا زمينه حفظ و توسعه فرهنگ مادي و معنوي غني ايراني را فراهم نمائيم. به اميد آن روز.