15- نگاهی به فضاهای شهری و چند پیشنهاد

نوشته شده توسط مدیر سیستم. Posted in سایر مقالات عمومی

Demo Image

 زهره بزرگ نیا
چاپ شده در: نشريه فنی اجتماعی "شهر"شماره 28
تاریخ انتشار:زمستان 1382

       فضاهاي شهري شامل معابر (‌خيابانها، ‌كويها، كوچه‌ها، ‌كوچه‌هاي دردار، بن‌بستها ‌و تقاطعها)،‌ ميدانچه‌ها و مراكز محلات، ‌ميدانها، ‌تكايا و حسينيه‌ها، ‌پاركها و فضاهاي سبز عمومي،‌ حريمها، ‌مسيلها، ‌پاركينگها، ‌فضاهاي بازي كودكان، ‌سواحل (رودخانه، ‌درياچه و دريا)‌، دروازه‌ها و بازارها و … است كه عملكرد هر يك مختصراً  توضيح داده مي‌شود.

 

 

يك ـ‌ فضاهاي شهري :

معابر

معابر ‌ارتباط دهندة مكاني به مكان ديگر هستند، گاهي سواره، ‌گاهي پياده، و اغلب تركيب سواره و پياده.‌ معابر در بافتهاي قديم با داشتن ساباطها و سطوح سرپوشيده، و نيز گاهي سكويي در زير ساباطها  بجز خاصيت عبوري داراي خاصيت ايجاد مكث نيز بوده‌اند.

بن بستها وكوچه‌هاي دردار نيز در فصول مناسب محل تجمع زنان و كودكان ساكن آن مي‌شده است.

اجراي پخهاي متنوع در تقاطعهاي يك محله از يكنواختي معابر موازي و همسان مي كاهد (شكل الف). قوسهاي محدب خاصيت عبوري قوي‌تر (شكل 4 ،5 ، 6 ،7 ، 8، 12و 18 – الف ) و قوسهاي مقعر خاصيت ايجاد مكث قوي‌ تري دارند (شكل 9، 10، 11، 14، 15، 16، 17 و 20- الف ). پخها نسبت به اين‌دو خاصيت خنثي هستند (شكل 1، 2، 3، 13 و 21–الف). 

رعايت تقارن در چهار پخ به تقاطع شكل منظمي مي‌دهد و رعايت حداقل تقارن در پخ‌هاي دو جانب يكي از معابر پيشنهاد مي‌شود (شكل ب).

چنانچه اطراف ميادين يا چهارراهها با ساختمان محصور گردد، تقارن و نظم آن بهتر مشاهده مي‌شود تا اينكه دو طرف آن ساختمان، و دو طرف ديگر حياط باشد.

در نتيجه احداث ساختمان در بر معبر (‌باريكه سازي)‌ در قطعات شمالي سر تقاطع ها توصيه مي‌شود (‌شكل پ).

ميدانچه‌ها

ميدانچه ‌ها يا مراكز محلات به‌ طور معمول ارتباط دهندة چند عملكرد عمومي محله‌اي به يكديگر، و به واحدهاي مسكوني از قبيل حمام،‌ دكان،‌ مسجد‌، مدرسه،‌ آب انبار و … هستند كه در بافتهاي قديم به وفور مشاهده مي‌شود. اين مناطق محل تجمع نيز بوده‌اند و به تدريج منسوخ شده‌اند. ميدان دكان شمس و سيد محمد شاه در شوشتر يا ميدان چهل‌پا و شجاع‌الدوله و اوحدي و شريف‌خان در مراغه از اين دستند.

ـ ميدانها در بافتهاي قديم عملكرد ميدانچه‌ها را داشتند با اين تفاوت كه درجة عملكرد عمومي واقع در جوار آن متفاوت بوده است، مانند عملكردهاي عمومي شهري در ميدان نقش جهان اصفهان (‌بازار،‌ مسجد،‌ نمازخانه و…)‌. ميدانها در بافتهاي متأخر معمولاً براي حل مشكل ترافيك احداث شده‌اند و با اينكه در اين زمينه تجربة موفقي به شمار نمي‌روند، ولي در ايجاد تنوع در فضاي شهري مؤثر بوده‌اند، مانند ميدان ولي عصر و انقلاب در تهران و… .

در ميادين وسيع هر چند كه اطراف آنها محصور باشد به علت وسعت زياد، احساس در فضاي محصور و تعريف شده بودن به انسان دست نمي­ دهد. به عنوان مثال بدنه ميدان آزادي هر چه باشد تأثيري در عابر پياده ندارد. * اين وضعيت را در ميدان واتيكان شهر رم نيز مي­ توان مشاهده كرد. هر چند نقشه ميدان بسيار زيبا، متوازن و منظم بوده و كفسازي جالب توجهي دارد و نيز از دو طرف با كولونادي (رواق) احاطه شده است ولي در اين ميدان به علت عظمت و وسعت، عابر متوجه خصوصيات فضا نمي­ شود.

در تقاطع هاي اصلي‌تر محله‌اي به جاي پخ مي‌توان از ميادين تزئيني و متنوع استفاده نمود (شكل ت).

شكل 10- ت با وجود داشتن باغچه در وسط، به سبب محدب بودن قوسهاي اطراف، خاصيت ايجاد مكث كمتري دارد. 

با گذاشتن دو شكستگي در محل اتصال قوس به معابر اطراف شكل 11ـ ت كه در شهر اردبيل به شكل 3ـ ث  طراحي شده است، حتي به وسيلة يك محل عبور پيادة مسقف كه دو قسمت يك معبر را به هم مي‌بندد، مي‌توان اشكال محدب بودن قوس را رفع نمود.

شكستگي‌هاي ريز و منظم و مكرر موجب ظرافت شكل، و ايجاد احساس مكث در فضا مي‌گردد كه بهتر است از آن استفاده شود .

تكايا و حسينيه‌ها

تكايا و حسينيه‌ها گاهي در جوار معابر قرار مي‌گرفتند ـ به صورتي كه سطح معبر بخشي از سطح حسينيه يا تكيه به حساب مي‌آمد ـ و معمولاً در ايام عزاداري محل تجمع بودند، مانند حسينية كلوان نائين. 1

پاركها و

بيشتر پاركها،‌ فضاهاي سبز عمومي،‌ حريمها،‌ مسيلها، ‌پاركينگها، ‌سواحل (‌رودخانه،‌ درياچه و دريا)‌ و فضاي بازي كودكان از فضاهاي شهري جديد هستند كه برخي تفرج‌گاه هستند و گاهي نيز نقش تلطيف كنندة هوا را به عهده مي‌گيرند. ساختن پاركينگها براي حل مشكل ترافيك، و فضاهاي بازي كودكان در طرحهاي آماده سازي، تلاشي است به منظور زنده‌كردن خاطره بن‌بستها و كوچه‌هاي دردار قديم.

در بسياري از شهرها، رودخانه و مسيل­هايي وجود دارد. چنانچه راه عبوري، كم عرض براي پياده در جوار آن شكل گيرد مي تواند به يك پارك خطي در دل شهر تبديل گرديده و فضاي خوبي براي پياده ­روي باشد. فضاهاي پياده بدون مغازه احساس ناامني را تقويت مي­ كند. براي رفع آن در جوار پارك­هاي خطي ايجاد مغازه و تشويق منازل همجوار به باز نمودن در و پنجره پيشنهاد مي­ شود.

 

مأخذ: فضاهاي شهري در بافتهاي تاريخي (حسين سلطان زاده)

 دو ـ‌ تأثير عملكردهاي مجاور بر فضاهاي شهري

كاربريهاي متنوع و رده‌بندي آنها از نظر محله‌اي،‌ ناحيه‌اي،‌ منطقه‌اي و شهري بودن، و بررسي همجواريهاي مجاز و غيرمجاز، و نيز مرتفع بودن يا كم ارتفاع بودن ساختمانهاي همجوار و تأثير متقابل آنها بر هم، و در نهايت برآيند آن بر فضاي شهري ارتباط دهندة آنها مبحث بسيار مفصل و پيچيده‌اي است كه در فرصت مناسب بايد به آن پرداخت. در اين مطلب تنها به تأثير واحدهاي مسكوني (‌يك تا چهار واحدي) و كاربريهاي محله‌اي به يكديگر، و نحوة قرارگيري آنها دركنار هم و ساختن فضاي شهري ارتباط دهنده پرداخته شده است.

براي اجتناب از ايجاد فضاهاي يكنواخت و معابر موازي و يك شكل طراحي واحدهاي همسايگي پيشنهاد مي‌شود.

نائین حسینیه کلوان ماخذ: فضاهای شهری در بافت های تاریخی(حسین سلطانزاده)

      واحد همسايگي به مجموعه‌اي از واحد‌هاي مسكوني اطلاق مي‌شود كه داراي معبر يا فضاي مشتركي بوده، وابستگي هر واحد مسكوني را به واحدهاي مجاور القاء‌ مي‌نمايد. هنگام عبور از معابر بافت قديم شهرهاي ايران، بجز هماهنگي هر بنا از نظر فرم و مصالح با بناهاي همجوار، و تركيب واحدهاي مسكوني با ابعاد و مساحتهاي متفاوت در كنار يكديگر كه فضايي دلچسب و آشنا ايجاد مي‌نمايد، تنوع در عرض معبر و وجود ميدانها و ميدانچه‌ها نيز فضايي دلپذير را در مقابل ديدگان عابر قرار مي‌دهند. همچنين، وجود شماري ساختمانهاي عمومي از قبيل مسجد، حمام، ‌دكان يا عبور جوي آب و تك درختي در كنار آن به ايجاد مكث در اين فضاها مي‌افزايد. در بعضي از شهرها مانند يزد و تهران بعضي از ميدانچه‌ها بدنه‌سازي شده، به عنوان تكيه و يا حسينيه در ايام عزاداري مورد استفاده قرار مي‌گيرند. چنين فضاهايي در بافت اخير شهرها  وجود ندارد و تركيب غالب آنها شطرنجي با خيابانهاي مستقيم و طويل، و گاهي نيز بي نظم و خودرو است. اين نوع معابر فاقد هويت بوده و تنها بر رسيدن عابر به مقصد تأكيد مي‌نمايند. همانندي معابر در بافتهاي شطرنجي به حدي است كه تنها شماره يا نام، ‌وجه تميز آنها از يكديگر است. ساكنان محل نيز وجود باجة پست يا كيوسك تلفن و نظاير آنها را علامت مشخصة معبر مورد نظر قرار مي‌دهند. اين معابر در كلية شهرهاي ايران، بدون توجه به اقليم وجود دارند كه چنانچه تصاويري از اين قبيل معابر يا محلات تهيه گردد، تشخيص اينكه اين معبر در كدام شهر واقع است، غير ممكن به نظر مي‌رسد.

همانطور كه سبك تهراني در پلان خانه‌ها در سراسر ايران معمول گرديده، معابر و فضاهاي شهري محلات نوساز نيز به صورتي كه توضيح داده شد، در كلية شهرها متداول، و اجرا شده است. در پروژه‌هاي آماده‌سازي كه تهية طرح محلات يا شهركها با مطالعة اقليم و فرهنگ و سنت شهر مورد نظر صورت گرفته، تلاشهايي به عمل آمده كه بررسي و تحليل و تعيين حدود موفقيت آنها (هرچند بسيار ضروري و كارساز است) ‌از اين مطلب خارج است، ولي براي ايجاد فضاهاي شهري متنوع، ‌فضاهاي عبور سواره و پياده و ميدان و ميدانچه و پاركينگ يا دست‌كم اجتناب از ايجاد فضاهايي مشابه بافت اخير شهرها، به بررسي چند نمونه از واحدهاي همسايگي پرداخته‌ايم تا شايد بتوان به پاسخي براي بعضي از نيازهاي ذهني ساكنان دست يافت.

الگوي شماره (1)

در اين الگو به ميداني برمي­خوريم كه 8 واحد مسكوني آنرا محصور نموده است. اين ميان يا ميدانچه براي ساكنان واحد خاصيت نيمه خصوصي داشته، امكان تجمع و بازي بچه­ها را فراهم مي­سازد. در اين الگو اتومبيل داخل واحد همسايگي نمي­شود و پاركينگهاي عمومي كه در دو طرف خيابانهاي جمع كننده قرار دارند، خدمات سواره را به واحدهاي مسكوني        مي­رسانند. دسترسي سواره يكي از واحدها در صورتي ممكن است كه اتومبيل وارد ميدان گردد. در اين نمونه كليه واحدها، بجز مورد وسطي، همه داراي دو دسترسي سواره و پياده است، ولي سطح معبر در اين نمونه زياد است (شكل چ).

الگوي شماره (2)

اين الگو از نظر خواص عبور و مرور سواره مشابه الگوي شماره (1) است. نيمي از ميدانچه كاملاً حالت خصوصي دارد، ولي اتومبيل از بخش جنوبي آن عبور مي­كند تا دسترسي سواره دو واحد مسكوني را تأمين نمايد. در اين نمونه نيز سطح معبر زياد است و هر واحد دو دسترسي سواره و پياده دارد (بجز دو واحد وسطي كه تنها يك دسترسي دارند). (شكل ح) تركيب اين الگو فرمهاي متفاوتي را ارائه مي­دهد (شكل خ).

الگوي شماره (3)

در اين الگو، اتومبيل وارد واحد همسايگي نمي­شود و كليه واحدهاي مسكوني از طريق بن­بستهايي به شبكه اصلي ارتباط  مي­يابند. با وجود دو محور قرينگي در اين ميدان، خاصيت ايستايي آن نسبت به دو الگوي قبلي كمتر است. سطح معبر نيز در اين الگو بسيار زياد است و هر واحد دو دسترسي پياده و سواره دارد (شكل د).

الگوي شماره (4)‌‍‌

در ازاء دسترسي به نسبت راحت سواره، ورود اتومبيل به داخل ميدانچه از خصوصيت دنجي و ايستايي آن به شدت مي­كاهد (شكل ذ). سطح معبر در اين الگو نيز بسيار بالاست.

الگوي شماره (5)

در اين الگو مسير عبور سواره از داخل واحد همسايگي مي­گذرد و هر دو واحد فضاي جمعي باهم ارتباط پياده دارند. در معابر پيشنهادي تنوع مورد نياز و مطلوب تأمين نمي­شود، ولي در مقايسه با الگوهاي ديگر درصد كمتري از مساحت به معابر اختصاص داده شده است. واحدهاي جنب فضاي باز داراي دو دسترسي سواره و پياده هستند،

الگوي شماره (6)

در اين الگو ضمن تأمين فضاهاي متنوع و فضاي جمعي، به كمترين مقدار سطح معبر نيز رسيديم. هر چهار رديف خانه داراي يك جمع كننده افقي هستند و دسترسي سواره واحدها از طريق جمع­كننده­هاي نفوذي تأمين مي­گردد. دسترسيهاي عمودي مي­تواند در حد فاصل يك واحد همسايگي تأمين گردد (شكل­هاي ز و ژ).

بن­بستهاي دسترسي به واحدهاي مسكوني جنبه نفوذي دارد و در جهت عمود بر معابر اصلي است. اين تركيب متراكم و به هم پيوسته، و در نتيجه مانع تبادل حرارت با محيط اطراف است. هر ده واحد مسكوني يك فضاي بازي كودكان دارند كه تا حد زيادي مسير عبور پياده را تأمين مي­نمايد (معابر پياده تنها به وسيله بن­بستهاي دسترسي مسكوني قطع مي­گردند).

يكي از نقاط ضعف اين واحد همسايگي، وجود معابر باريك پياده است كه در اقليم­هاي سرد با توجه به بارش برف عبور از آن غيرممكن مي­شود. و اين در شرايطي است كه در اين مناطق در فصول سرد از فضاي بازي كودكان نيز استفاده نمي­شود و در عمل مسير پياده و فضاي بازي كودكان در اين فصل به صورت مسيري متروكه عمل مي­نمايد.

الگوي شماره (7)

اين الگو مانند الگوي شماره (6) است، با اين تفاوت كه مسير پياده و فضاي بازي كودكان حذف گرديده است (شكل س). سطح معبر و مسكوني به ترتيب 20% و 80% است (اقتصادي­ترين نمونه مورد بررسي). نقطه ضعف اين الگو شرقي غربي بودن معابر اصلي است زيرا مطالعات اقليمي در 14 شهر ايران جهت معابر را شمالي جنوبي و پس از آن از جنوب شرقي به شمال غربي اعلام كرده است. [1] (شكل س)

الگوي شماره (8)

در اين الگو دو قطعه تفكيكي مجاور به وسيله معابر شمالي – جنوبي مجاور خود به شبكه مرتبط مي­گردند. سطح معبر 60%، و سطح مسكوني 40% سطح كل است و از دو قطعه مجاور يكديگر هر دو قطعه از سه طرف در معرض عوامل اقليمي قرار دارند. جهت رفع اشكالات آن تعداد قطعات را مرتباً افزايش مي­دهيم و به نتايج زير دست مي­يابيم:

- در چهار قطعه 47% معبر، 53% مسكوني و 50% قطعات در معرض عوامل اقليمي؛

در شش قطعه 44% معبر، 56% مسكوني و 33% قطعات در معرض عوامل اقليمي؛

در هشت قطعه 35% معبر، 65% مسكوني و 25% قطعات در معرض عوامل اقليمي؛

در ده قطعه 23% معبر، 77% مسكوني و 20% قطعات در معرض عوامل اقليمي؛

در نمونه آخر معابر شرقي – غربي 46% و معابر شمالي – جنوبي 54% سطح كل معابر را خواهند داشت (41% و 59% طول معبر). افزايش قطعات به دوازده قطعه طول و سطح معابر شرقي – غربي را افزايش مي­دهد كه مورد قبول نيست [2] (شكل ش).

الگوي شماره (9)

همان الگوي شماره هشت است با اين تفاوت كه با احداث ميادين در سر تقاطع­ها تلاش شده است مسيرهاي متنوعي ارائه گردد. از افزايش سطح ميدان به معبر اعداد زير حاصل شده است: معبر شرقي – غربي 46%، معبر شمالي – جنوبي 54%، و در مجموع 23%، سطح مسكوني 77%، همچنين 20% قطعات در معرض عوامل اقليمي هستند. نقطه ضعف اين الگو در اين است كه ميادين طراحي شده خاصيت واحد همسايگي را ندارند و جنبه عبوري در آنها قويتر است (شكل ص).

الگوي شماره (10)

در اين الگو تلاش شده است كه يك فضاي جمعي (بازي كودكان) در اختيار دو واحد همسايگي قرار گيرد كه هم سطح معبر و فضاي ارتباطي و عمومي زياد نشود و هم فضايي خاص و خصوصي در اختيار ساكنان قرار گيرد كه دو راه عبور پياده شمالي – جنوبي به آن منتهي مي­گردد (شكل ض).

سه جزئيات فضاهاي شهري

هر فضايي از سه بخش اصلي سقف، كف و بدنه، و بخش چهارم اثاث تشكيل شده است.

سقف

فضاهاي شهري در بافتهاي جديد معمولاً فاقد سقف هستند. در مناطق گرمسير، مثلاً خوزستان، معمولاً پياده‌روهاي معابر اصلي يا بخشي از كوچه‌ها (ساباط) مسقف ساخته مي‌شوند كه هماهنگي اين سقف با بناي همجوار و استفاده از مصالح هماهنگ با آن در نماي شهر مؤثر و مفيد است.

كف

در كف، جنس پوشش (تخته سنگ، سنگ پلاك يا قلوه يا شن درشت، چمن، گياهان زينتي بوته‌اي، آجر، آسفالت، بلوك سيماني، موزائيك، بتن درجا و… ) و استفاده از هر يك با نقشهاي مناسب، و يا تركيب چند نوع از اين مصالح هماهنگ با يكديگر در چشم‌انداز مؤثر است.

آجر يكي از قديم­ترين و شناخته­شده ترين مصالح در معماري ايران است. استفاده از اين مصالح ساختماني با نقشها و جزئيات شناخته شده و متنوع، از پيچيده­ترين اشكال تا ساده­ترين نوع آن، در احداث بنا پيشنهاد مي­شود. كفسازي آجري از قرنها پيش در ايران معمول بوده است و استفاده از آن در اين بخش، و نيز بجاي جدول باغچه­ها، فضايي ايراني و آشنا را در مقابل ديدگان عابران قرار مي­دهد (شكل ط و شكل ظ).

بدنه

بدنه يكي از مهمترين عوامل سازندة فضاي شهري است. نماي ساختمانها از پيش آمدگي، بالكن، ورودي، سر در، ديوارها، پنجره‌ها و درها تشكيل مي‌شود. متناسب، خوش تركيب، متنوع و زيبا بودن نماي هر ساختمان، و هماهنگ بودن آن با ساختمان مجاور، نوع مصالح و تزئينات و تركيب چند نوع مصالح متناسب با يكديگر مي‌تواند فضاي شهري زيبايي بسازد.

همانطور كه گفته شد، آنچه سيماي شهرها را مي‌سازد، بناها و خصوصاً بدنه و ديواره‌هاي بر خيابانهاست، زيرا چهرة شهرها زيبا نخواهد شد، مگر اينكه بناهاي زيبا، اصيل، متنوع و در عين حال هماهنگ در كنار يكديگر قرار گيرند، زيرا نه تنها استقرار تك بناهاي زشت و بي‌هويت در كنار هم هرگز سيماي شهري زيبايي را نخواهند ساخت، بلكه ابنية زيبا و غير هماهنگ نيز چنين اثري دارد. براي دستيابي به سيماي شهري قابل قبول دو راه حل متفاوت وجود دارد:

يك بدنه بر ميادين و خيابانهاي اصلي طراحي گردد و طراح بناي پشت بدنه به حفظ بدنه و هماهنگ ساختن پلانها با بدنه بر خيابان واداشته شود، كه اين روش در شهرهاي داراي بافت و بدنه با ارزش در اروپا به وفور مشاهده مي گردد (حفظ بدنه و تطبيق پلان با آن).

دو بناهاي اصيل، باهويت و هماهنگ با يكديگر در كنار هم احداث شوند. براي اين منظور مي‌توان چنانچه ساختماني زيبا و چشمگير ساخته شد، خصوصاً در بخش دولتي، آن را در سطح شهر تكرار نمود. اين قبيل بناها در شهر پكن به وفور مشاهده مي‌شود. در شهر فرانكفورت نيز چند ساختمان بلندمرتبه كه از طرح برج نمايشگاه كار هلموت‌‌يان اقتباس شده، احداث گرديده است (اين بنا به عنوان نمادي از شهر فرانكفورت به صورت كارت پستال نيز چاپ شده است). اقتباس طرح بنا از طرحهاي ساخته شدة معروف در ديگر نقاط جهان به عنوان نشانه در شهر، نه تنها نقش منفي و مخربي ندارد بلكه تا حدي نيز مي‌توان آن را مثبت فرض نمود. مانند ساختمان ميلاد در ميدان آرژانتين كه از برج واقع در ميدان آزادي شهر فيلادلفيا (كار هلموت‌يان اقتباس شده است)1 ،ونيز طرح برج آزادي كه بسيار نزديك به طرح ساختمان كرايسلر در نيويورك است كه د رسال 1930 ساخته شده است. چنانچه ساختمان با هويتي در بر خياباني احداث گرديد، مي‌توان قطعات بعدي را بدان واداشت كه اصول طراحي آن بنا را رعايت كنند (منظور نوع مصالح، تر كيب پنجره ها و درها، تقسيمات آنها، ارتفاع كف پنجره، تزئينات و جز آن است). طراحي كامل هر بلوك توسط يك معمار يا گروه معماراني كه با يكديگر كار مي‌كنند، پيشنهاد ديگري است كه مي‌تواند بدين منظور به كار آيد. اين نوع طراحي نيز در شهر برلين مشاهده مي گردد. در اين شهر به سبب دولتي بودن كل بلوك، و در واقع داشتن مالكيت مشترك اين امر ممكن شده است.

به منظور طراحي تك بنا يا بدنة هماهنگ با معماري موجود (قديم و با ارزش) به تحليل نماهاي بافت قديم در شهرها مي­پردازيم:

 المانهاي خارجي معماري قديم ايران

در نماي بناها در معماري قديم المانهايي مانند ورودي برجسته با سردر و سكو، ‌برج،‌ منار، ‌گنبد، بادگير، ‌طاق نما و … مشاهده مي‌شدند كه بسياري از آنها امروز عملكردي ندارند و حذف گرديده‌اند. اين المانها سبب تنوع در نما، و در عين حال، هماهنگي در نماهاي متفاوت مي‌شدند. برجها معمولاً در كنار حصار شهر، يا در ورودي قلعه‌‌ها قرار مي‌گرفتند و نقش ديده‌باني داشتند. منار به صورت تك نشانه‌اي  براي رسيدن به شهر بود و در كنار گنبد و در بناي مسجد، محل خواندن اذان به شمار مي‌رفت. ‌گنبد نوعي پوشش خشتي يا آجري بود كه بعدها به عنوان نماد مسجد شناخته شد. بادگير وسيلة خنك كنندة هوا در مناطق كويري و داراي باد مناسب بود و طاق نما در اطراف ميادين و تكايا، جنبة محصور كنندة فضا، و در مسير معابر، ايجاد كنندة سايه و وسيلة تكية دو ديوار مقابل به يكديگر بود كه تقريباً‌ همة اين المانها امروز منسوخ شده‌اند و فقط چنانكه گفته شد، منار و گنبد كه نماد مسجد به شمار مي‌روند، هنوز هم حفظ گرديد‌ه‌اند.

تحليل نماها و بدنه‌ها در بافتهاي قديم

آنچه بيش از همه در نماها و بدنه‌ها بارز است، تقارن و رعايت ريتم و مدول است. طول نما پس از اندازه‌گيري به چند قسمت مساوي يا متقارن تقسيم مي‌شد كه هر يك ضريبي از مدول بوده است. ساده‌ترين نوع نظم حفظ تقارن است. اين تقارن در بيشتر بناهاي قديم ايران، اعم از عمومي يا مسكوني، مشاهده مي‌شود. معمولاً يك پنجره يا طاق نما به عنوان واحد تقسيم انتخاب مي‌شد و قابها به دور دو، ‌سه يا پنج‌تاي آنها مي‌چرخيد؛ ‌استفاده از نيم مدول نيز در بعضي نقاط مشاهده مي‌شد. اين تكرار و ريتم معمولاً‌ به داخل بنا نيز راه مي‌يافت؛ ‌بازارها يا تقسيمات ايوان در شوشتر از اين دست است. معمولاً چهار چوب اصلي نما به صورت متقارن طراحي مي‌گرديد و اين تقارن اغلب در اجزاء نيز مشاهده مي‌شد؛ مانند تقارن در بخشي از نماي خارجي ساختماني در شهر اراك.

در نماهاي شهرهاي ايران، معمولاً محور  تقارن بر بلندترين و پرتزئين‌ترين بخش ساختمان منطبق بود، مانند ميدان امام (توپخانه) در تهران.

اين خصوصيات در طراحي بناهاي شهرهاي شوشتر، دزفول، تهران، تبريز، ماسوله، خمين، رشت، كاشان، اراك، بوشهر، اردبيل، يزد، ابيانه، اصفهان و كرمان در تصاوير ديده مي­شود. مشخصه بارز ديگري كه در نماهاي بناهاي قديم مشاهده مي­گردد اين است كه هر بنا از سه بخش پايه، بدنه و رأس تشكيل شده بوده كه وجود آنها به بنا، هويت، شخصيت و تنوع داده است.

جزئيات نما

آنچه بيش از همه در بافت قديم بسياري از شهرها، از جمله شهر تهران جلب توجه مي‌كند، ورودي ساختمانهاست كه به شكل بارزي خودنمايي مي‌كنند. بيشتر تزئينات اين وروديها نسبت به سطح نما پيش آمده‌تر، و در ورودي از سطح نما فرو نشسته‌تر است. اين طرحها بسيار متنوع بوده و وجه بارز آنها تقارن، استفاده از آجر، ‌استفاده از قوس‌هاي زينتي اعم از ايراني، ‌عربي يا طرحهاي اروپايي است. بيست و دو طرح ورودي موجود در شهر تهران كه از كتاب فرهنگ و معماري جلد 2 برداشت شده، در شكل (ع) به نمايش گذاشته شده است.

طرحهاي شماره 1، 4، 5 و 6 - ع تحت تأثير معماري اروپا، و طرحهاي شماره 7، 8، 9و 22 شكل ع كاملاً ايراني هستند. قوسهاي به كار رفته در طرحهاي شماره 11، 13، 15و 17ـ ع قوسهاي عربي است كه در معماري شوشتر و دزفول به‌ وفور مشاهده مي‌شود.

اثاث

اثاثيه در فضاي شهري شامل حوض، ‌فواره، مجسمه، چراغ،‌ كيوسك تلفن، ‌باجه پست،‌ سطل آشغال، ‌نيمكت،‌ محل نصب تبليغات و… است كه انتخاب متناسب و شكيل آن به غناي فضاي شهري مي‌افزايد .

استفاده از طرحها و نقشهاي ايراني براي باغچه سازي و حوض و آب نما و غيره به صميمي شدن فضا كمك مي‌كند (شكل غ).

بجز انتخاب اشكال متنوع و متفاوت براي ميادين، و نيز انتخاب حوض و آب نما با طرحهاي گوناگون، طراحي و نصب مجسمه مناسب هر شهر يا محله مي‌تواند به غناي فضا بيفزايد؛ مانند مجسمة كودكي كه خوشه انگوري به دست دارد، در ميدان مسلّم مراغه (شهر مراغه يكي از توليد كنندگان انگور و مشتقات آن است) و مجسمه دو پرنده كه ساقه برنجي به دهان دارند در ميدان ورودي قائم‌شهر، ‌يكي از سر ستونهاي معروف تخت جمشيد در ميدان ولي‌عصر شيراز، يا اجراي طرحهايي همچون مجسمة ماهي در شهري ساحلي، يا اسب در تركمن صحرا و گنبد، يا پرنده‌هاي افسانه‌اي مانند سيمرغ در شهر طوس و مجسمه رستم در زابل و ...

پايه انتخابي براي مجسمه نيز مي­تواند جلوه­اي به فضا ببخشد. از اين رو مي­توان از نقشهاي پايه ستونهاي سنگي تخت جمشيد و شوش و طاق بستان استفاده كرد. (شكل ف)