38- بهسازي بافت پنجشنبه بازار شهر بابل

نوشته شده توسط مدیر سیستم. Posted in سایر مقالات عمومی

Demo Image

 زهره بزرگ نیا
چاپ شده در: نشريه "بن"شماره68 تا70                            
تاریخ انتشار: مهر،آبان،آذر1386

        قرار داد تهيه طرح جامع بابل در سال 1378 منعقد گرديد براي شناسايي شهر و تعيين استخوان بندي آن و مشخص نمودن هسته اوليه و مراحل توسعه شهر به مرکز شهر و منطقه قديمي بابل مراجعه کرديم. 

       بافت قديم شهر بابل که بازار شهر در قلب آن قرار دارد از نظر عملکرد کاملاً زنده و فعال و در روزها بسيار پرجنب و جوش بود جمعيت شب و روز در بافت بسيار متفاوت بوده و به حدود سه تا پنج برابر نيز مي­ رسيده است ولي بافت از نظر کالبدي کاملاً فرسوده به نظر مي­ رسيد مطالعات نشان داده بود که قديمي ­بودن ساختمانهاي مسکوني و فرسودگي آن با سالخوردگي جمعيت ساکن در آنها که ناشي از عدم تحرک و مشکلات مالي و علايق و عادتهاي آنها است نسبت دارد. آمارگيري از جمعيت خانوارهاي ساکن در محدوده بافت قديم نشان مي­ داد که معادل 7/11 % از افراد در سن سالخوردگي (60 سال و بيشتر) قرار دادند در حاليکه اين نسبت در شهر بابل 2/5 در صد است و تعداد زنان نيز در بافت قديم از مردان بيشتر است[1]. در اين بافت آنچه که از نظر کالبدي چشمگير به نظر مي­ آمد مرکز محله­ هاي آن بود که همه ­گي با يک ميدانچه البته به شکل نامنظم که تکيه و حمام و چند دکان در جوار آن قرار داشت کاملاً مشخص بود و مشابه آن و با آن همه وضوح در بافت ساير شهرهايي که بر روي بافت و سازمان فضايي آنها کار کرده بوديم از جمله شهرهاي استان آذربايجان، خراسان، مرکزي و حتي خوزستان مشاهده نشده بود.

       يکي از آنها مرکز محله پنجشنبه بازار بود با دو محوطه نامنظم که تکيه زيبايي در شمال محوطه جنوبي و مسجدي در پشت تکيه در ميدان شمالي قرار داشت که گلدسته­ هاي مسجد نمايان بود و ابتدا به نظر مي­رسيد که گلدسته­ ها به تکيه تعلق دارد. مغازه­ هايي در اطراف محوطه ميدان جنوبي مشاهده مي­ شد که به بازار شهر متصل مي­ گرديد. در گوشه شمال شرقي ميدان جنوبي ساباطي بود که در کنار آن خانه قديمي زيبايي قرار داشت آن خانه متعلق به خانواده اوصياء يکي از خانواده ­هاي قديمي شهر بابل بود. مقابل اين خانه و نيز در مقابل در ورودي مسجد پنجشنبه بازار، محوطه وسيع و محصوري مشاهده مي ­شد. که به بازار کهنه فروش­ها اختصاص داشت و تعداد زيادي از کهنه فروش­ها از محوطه خود نيز خارج شده و بساط خود را در خارج از ديوار آن پهن کرده بودند و اين نشان مي­داد که بازار کهنه فروش­ها به خارج از محوطه تعيين شده نيز در حال توسعه است.

       پس از مدتي که به انجام ساير امور در شهر پرداختيم و مدتي از بافت قديم منفک شديم. روزي که به طور اتفاقي از داخل بافت عبور مي­ کرديم متوجه شديم که گروهي کارگر در حال مرمت منزل اوصياء هستند که اميدوار کننده بود و بعد شنيديم که سازمان ميراث فرهنگي مازندران با روش مرمت بنا موافق نيست و با مالک در حال بحث و مجادله است. چند وقت بعد شنيديم که آقاي دکتر سيروس اوصيا که يکي از ورثه خانه فوق بود با شهرداري براي جابجايي کهنه فروش­هاي ميدان پنجشنبه بازار که موجب بوي نامطبوعي در هواي مرطوب و نسبتاً شرجي بابل از فاصله زياد شده بود وارد مذاکره شده است. دفعه بعد که به محل مراجعه کرديم ديگر از کهنه فروش­ها خبري نبود و بناي مقبره ­اي که در وسط محوطه باز کهنه فروش­ها قرار داشت مرمت و تمام محوطه به پارک تبديل شده بود. گوشه­ اي به پارک کودک، گوشه ديگر که با تور سيمي محصور شده و به بازي واليبال و بخش ديگر به محلي براي نشستن تبديل شده بود و کارگران در حال ساخت محوطه و تعمير بناهاي اطراف آن بودند. مسجد محله که در پشت تکيه قرار داشت و نيز، تکيه و مغازه­ هاي اطراف آن همه مرمت شده بود و آثار مرمت به شاخه­ هاي بازار نيز سرايت کرده بود. خانه اوصيا براي تبديل شدن به کتابخانه و مرکز فرهنگي به نام مرحوم اوصياء بزرگ و همسرش آماده شده بود و يک مرکز محله زيبا سرزنده و شاداب که با گل­هاي شمع داني رنگارنگ تزئين شده بود جاي آن فضاي متعفن و محل تجمع معتادان را گرفته بود. درباره باني اين امر جويا شدم دکتر سيروس اوصياء دکتراي معماري از مدرسه بوزار پاريس داشت و همراه با ساير برادران کارخانه کاشي سمنان را در تملک داشتند. ايشان به دليل علاقه به زادگاهشان با هزينه شخصي اقدام به مرمت محله پنجشنبه بازار نموده بودند و قصد نوشتن تاريخ معماري و شهرسازي منطقه جنوب درياي خزر با همکاري کارشناسان معماري و کارشناسان ميراث فرهنگي را داشتند که براي اين منظور نيز جلساتي ترتيب داده بودند ولي عمر ايشان وفا نکرد. پس از درگذشت ايشان متأسفانه هيچ فرد يا ارگاني نيز در جهت حمايت از اينگونه اعمال تحسين برانگيز يعني بهسازي بافتهاي همجوار قدمي بر نداشت و ذره ­اي به فضايي که توسط وي مرمت شده بود نيافزود و در جهت حفظ آن نيز تلاش نکرد.

       چند روز پيش مجدداً به شهر بابل رفتم و تصميم گرفتم سري به محله پنجشنبه بازار بزنم هر چند زمان زيادي از درگذشت زنده ياد دکتر سيروس اوصياء نمي­ گذرد ولي آثاري از شروع فرسودگي مجدد به دليل رطوبت هوا در ساختمانهاي آن مرکز محله احساس مي­ شود، به نظر مي­ رسيد که در خانه آنها يعني فرهنگسرا مدتهاست که بسته­ است. با يکي از کسبه وارد گفتگو شدم وي از ساخته شدن پارک در مرکز محله شاکي بود و با خشم و عبارات زشتي از پارک که محل ملاقات پسران و دختران جوان شده بود ياد مي­ کرد و به عبارتي افسوس دوران کهنه فروشي که پنجشنبه بازار مرکز توزيع مواد مخدر بود را مي­ خورد زيرا در آن زمان کار خلاف، پنهان صورت مي­ گرفت و در نتيجه مجاز و ناديده گرفتن آن ممکن بود ولي با تخريب حصار و ساختن پارک ملاقات­ها و گفتگوها بي پرده صورت مي­ گيرد و متأسفانه اين عمل در فرهنگ ما از توزيع و استعمال موادمخدر بدتر است!

       اين تجربه نشان داد که بهسازي بافت، قبل از بهسازي فيزيکي نياز به بسترسازي و کار فرهنگي مداوم و طولاني مدت داشته و پس از اقناع مردم نياز به مشارکت همه ساکنين دارد و بدون آن حاصلي نخواهد داشت.

در جلد چهار دفترهاي نوسازي بافت هاي فرسوده تحت عنوان فرآيند نوسازي بافت­هاي فرسوده شهر تهران آمده است "مهمترين عامل براي نوسازي شهري و علي الخصوص بافت­هاي فرسوده، مبتني بر مشارکت اجتماعي مردم، وجود اراده سياسي است. بدون خواست سياسي، زمينه لازم براي ظهور تحقق راهبردهاي نوسازي بوجود نمي آيد به اين جهت، ضرورت تقويت عواملي که موجب بروز عزم ملي مؤثر در ايجاد حرکتي کارآمد در سطح کشور گردد، بيش از پيش احساس مي­ شود."

 

به اميد آن روز!

 

پنجشنبه بازار و بازار کهنه فروش­ها قبل از مرمت 

 

 

مسجد پنجشنبه بازارقبل از مرمت

 

مسجد پنجشنبه بازار در حال مرمت

 

تکيه پنجشنبه بازار قبل از مرمت در يك روز تعطيل

 

 

 

منزل اوصياء قبل از مرمت 

 

منزل اوصياء در سمت چپ و حصار كهنه فروش­ها در سمت راست

 

 

منزل اوصياء در حال مرمت 

 

 

 

منزل اوصياء بعد از مرمت 

 

 

نماي منزل اوصيا پس از تخريب ديوار كهنه فروش­ها و تبديل آن به پارك