39- روستای چنشت

نوشته شده توسط مدیر سیستم. Posted in سایر مقالات عمومی

Demo Image

 زهره بزرگ نیا
چاپ شده در: نشريه"بن"شماره 71تا73
تاریخ انتشار: دی،بهمن و اسفند 1386

 

       در 38 کيلومتري شرق شهر بيرجند در جاده بيرجند– زاهدان و در فاصله 20 کيلومتري شهر مود و 45 كيلومتري سربيشه راه روستاي چنشت به سمت جنوب از جاده اصلي منشعب مي­ شود.

        اين راه، کوهستاني و در فصول مختلف سال زيباست . زمستانها برفگير بوده و در پائيز بوته ­هاي پربار زرشک، زيبايي خاصي به منظره اطراف مي­ بخشد و در فصل بهار و تابستان مسير نسبتاً سرسبز است و درختان کاج و بَنِه و انواع بوته ­هاي گياهان در اطراف مشاهده مي ­شود. روستاهاي چهکند، فُنود، هريوند و مزارکاهي در بين راه قرار دارند که در مزارکاهي مقبره بي­بي زينب خاتون با زائر­سراي مجاورش بر فراز کوه با قران ساخته شده که احتمالاً به دوران قبل از اسلام تعلق دارد. بعد از عبور از رصدخانه جاده  دوشاخه مي­ شود و جاده سمت چپ به روستاي چنشت منتهي مي­ شود.

       در سرشماري عمومي نفوس و مسکن سال 1385 جمعيت اين روستا 1009 نفر و تعداد خانوار آن 286 تعيين شده است. مردم روستا شيعه مذهب هستند ولي آداب و رسوم خاصي دارند که به پيشينه­ اي تاريخي­ تر از آن مرتبط  مي­ گردد.

      علت مراجعه ­ام به روستاي چنشت بيشتر براي ديدار با مردمي خاص بود که آدابي بسيار متفاوت با ديگر نقاط همجوار داشتند. گفته مي ­شد که هر مرد جواني براي آنکه آماده زندگي مشترک گردد بايد زماني در حدود شش ماه را به سفر برود و از راه تکدي­ گذران عمر کند. اين تجربه که به نظر بسيار عجيب مي­ آمد اين تصور را برايم ايجاد نموده بود که با اين روش جوان را براي زندگي مشترک آماده مي ­نمايند تا توان لازم براي تحمل هر نوع رنج و سختي براي تشکيل خانواده و مسئوليت زندگي مشترک را داشته باشد و در غرور کاذب و خودشيفتگي که در بيشتر جوان­ها با شدت و ضعف وجود دارد رخنه ايجاد شود. آنطور که شنيده بودم پس از گذراند آن دوران کشکول و تبر­زيني را سردر خانه مي­ آويزند که نشان دهنده آمادگي جوان ساکن در خانه براي ازدواج است. که اين رسمي درويشي به نظر مي­ رسد.

نقشه موقعيت چنشت نسبت به سربيشه و مود

 

مزار بي بي زينب ­خاتون در روستاي کاهي

 

       اولين بار که به چنشت رفتم زمستان بود به محض ورود به روستا خانه ­هاي دو تا سه طبقه که اکثراً فاقد حياط بود با نماي سنگ و سيمان و کاهگل و آجر و در و پنجره ­هايي به رنگ سبز  و آبي توجه ­ام را جلب نمود و پس از آن لباس­هاي رنگارنگ گلدار زنان که شامل پيراهن گلدار با زمينه سبز و قرمز و آبي و شلوارهايي با همان رنگ­ها و با ترکيب متفاوت و چارقد بلندي که دور تا دور آن را با سکه زينت داده بودند و دخترکاني با لباس مشابه مادرشان، جلب توجه مي­ نمود لباس زنان شامل (پاچين و چارقد) و کلاهي که حدود 90 سکه نقره دارد و کُلوته نام دارد.

 

    

نمونه ­اي از نماهاي موجود در ورودي روستا

سيماي عمومي روستا گسترش روستا بر بستر طبيعي و نه چندان هموار كوهپايه­اي و بدون دخل و تصرف انجام شده

 

  

نمونه­ اي از نماهاي موجود در ورودي روستا

 

  

کودکان چنشت با لباسهاي محلي

 

  

زنان چنشت با لباسهاي محلي

 

  

زيورآلات زنان

 

مرد چنشتی

 

       موضوع ديگري که در روستا جلب توجه مي­ نمود تعداد اتومبيل­هاي نسبتاً جديد مانند پژو 405 و 206 و پرايد بود که با ظاهر روستا همخوان نبود و به نظر عجيب مي­ آمد. کمي که پيشتر رفتم صداي سرنا و دهل به گوش رسيد، به ميدان ورودي ده که رسيدم نوازندگان را در حال نواختن و زنان و مردان را در حال رقص ديدم، حرکاتشان بسيار ابتدايي و کم تحرک بود ولي رقصيدن زنان در کنار مردان که قبلاً در بعضي از ايلات از جمله قشقايي­ها ديده بودم جلب توجه مي نمود.

 

  

گروه موسیقی                                                زنان در حال رقص

  

مردان در حال رقص                                            مراسم عروسی

مراسم عروسی

 

       به محض اينکه دوربينم را براي گرفتن عکس آماده کردم مورد اعتراض شديد مردم قرار گرفتم بطوري که تا آخرين لحظه­ اي که در روستا بودم دو نفر بطور دائم قدم به قدم مرا همراهي مي ­کردند که مبادا از زنان و دختران عکس تهيه کنم و هر تازه واردي که چشمش بمن مي ­افتاد با خشم تذکر مي ­داد که گرفتن عکس از زنان و دختران ممنوع است. آنها تهديد کردند که اگر عکس بگيرم دوربينم را مي­ شکنند. نيازم براي ثبت فضاي روستا که تا حدودي تداعي کننده ابيانه بود و نيز مراسم عروسي که با مقاومت شديد مردم روبرو شده ­بود آنقدر زياد بود که بسياري از لحظه­ هاي قابل ديدن را از دست دادم و پس از تاريک شدن هوا به بيرجند بازگشتم. سال بعد براي بار دوّم در فصل پائيزکه به روستا رفتم تصميم داشتم به داخل خانه ها رفته و با معماري، نحوه زندگي و آداب و رسوم و...آنها آشنا شوم و تصميم گرفتم هيچ عکسي بدون اجازه آنهانگيرم تا با محدوديت هاي دفعه قبل مواجه نشوم. جالب آنکه دفعه دوّم هم در روستا عروسي بود. در يکي از خانه ­ها را زدم و از صاحبخانه اجازه ورود و تهيه عکس و کروکي خانه ­اش را گرفتم. خانه متعلق به "سيد عبدالمجيد محمد پور" بود که از دو اتاق يک مطبخ، يک هيمه دان و يک توالت تشکيل شده بود. خانه براي ساختن بخشي از بن روي کوه از يك صخره استفاده شده بود و تعدادي پله، کوچه را به طبقه اول که خانه در آن قرار داشت مرتبط مي­ نمود.

خانه از سنگ و آجر ساخته شده است و اندود كاهگل روي آن كشيده ­اند .  پوشش سقف خانه از تير چوبي است و در گوشه مطبخ يك اجاق قرار دارد.

در قسمتهايي از خانه بجاي ديوار سنگ کوه بهمان شکل طبيعي مشاهده مي­ شود.ساکنين خانه يک زوج مسن هستند.(نقشه شماره يک)

 

    

                  مطبخ                              ورودی                  هيمه ­دان كه ديوار آن كوه است

 

خانه ­اي بر روي يك صخره

 

(نقشه شماره يك)

 

       از آنجا به خانه نمونه دو يا منزل "حاج ميري" رفتم که خانه ­اي دو طبقه بود. طبقه همکف آن ورودي و طويله (مالدان) و طبقه اول آن بخش زندگي و بخش پذيرايي قرار داشت خانه شامل، اتاق، آشپزخانه، حمام، انبار، تنورخانه و توالت بود. ورودي قسمت ميهمان با چهار پله به کوچه مرتبط مي­ شد، طاقچه­ هاي اتاق­ها تزئين شده و ظروف چيني روي طاقچه و کمد و غيره چيده شده بود و کاملاً نشان مي­ داد که صاحبخانه از رفاه نسبي برخوردار است. (نقشه شماره دو) مصالح سنگ و آجر و پوشش سقف تير چوبي است كه با ساقه­ هاي گياه روي آن را پوشانده ­اند.

  

       نماي خانه نمونه دو                 ورودي خانه نمونه دو سمت چپ

گوشه­ای از صحن خانه

 

ديوارهاي آشپزخانه تنها گچ و خاك شده ولي اتاق­ها سفيد هستند. آشپزخانه نيز داراي تعداد زيادي تاقچه بزرگ و كوچك و اجاق است. از صحن كه روي طويله قرار گرفته است نيز براي آشپزي و شستشو استفاده مي­ شود.

 

 

     اثاثيه و تزئينات اتاق ميهماني                           گوشه­ اي از آشپزخانه و وسايل آن

پيش­آمدگي سقف در داخل صحن

    

               تزئينات داخل اتاق                 گوشه ­اي از آشپزخانه و وسايل آن                  اتاق            

 

نقشه شماره 2

 

       اين روستا در درّه ­اي قرار گرفته که اطراف آن بوسيله باغات احاطه شده است (نقشه شماره سه) به دليل کوهستاني بودن منطقه و محدوديت زمين خانه ­ها بر روي کوه وکمر ساخته شده و در بسياري از خانه­ ها کوه بخشي از پي يا ديوار خانه را تشکيل مي­ دهد. توسعه روستا در مسير جاده و در سمت شمال­ شرقي و بصورت خطي است. تعدادي از خانه­ هاي جديد نيز مانند خانه ­هاي قديمي حياط نداشته ولي داراي ايوان هستند و از اتاق­هاي متعدد و تودرتو تشکيل شده ­اند، و داراي تزئينات بسيار زياد و باسمه ­اي مشابه نقاشي­هاي روي كاميون­ها هستند. مصالح مصرفي بيشتر همان تير چوبي، سنگ و آجر است ولي استفاده از پروفيل و ورق براي در و پنجره ­ها و سنگ پلاك در نماي خانه­ هاي جديد نشانگر گرايش به تغيير در كيفيت ساختمانها هستند رنگ در و پنجره­ ها فلزي و با رنگ سبز يا آبي تزيين شده ­اند که از معماري و بافت قديم روستا اقتباس شده است. به دليل محدود بودن زمين تعداد ساباط در اين روستا بسيار زياد و چشمگير است بطوري كه تقريباً كوچه بدون ساباط مشاهده نمي­ شود. كوچه­ ها باريك و به هنگام زمستان و ريزش برف مردم براي عبور و مرور با مشكل مواجه هستند و خواهان آسفالت كوچه­ ها هستند، بافت روستا در بخش قديمي بسيار فشرده است و بناهاي عمومي ندرتاً در آن ديده مي­ شود.

 

  

تزئینات داخل اتاق

 

  

دو نمونة ساباط

 

 

نمادهاي به كار رفته در سردر وردودي خانه

 

 

نمونه­ هايي از ساباط­ در روستا

  

 

       هنگام بازديد از خانه نمونه دو پس از چند پرسش معلوم شد مرد مسني که به سئوالات من پاسخ مي­ دهد پدر بزرگ داماد و پدرزن صاحبخانه است او مرا براي ديدن ادامه مراسم عروسي دعوت کرد ولي تاکيد کرد که بهيچ وجه از زن­ها عکس نگيرم. مادر داماد نيز با دست و دلبازي و با اصرار کيفم را پر از شکلات کرد.

اين بار مراسم رقص و پايکوبي در ميدانچه ديگري تشکيل شد ولي مانند دفعه قبل زنان و مردان با صداي موسيقي يكي يكي وارد ميدان شده و با هم مي ­­رقصيدند. اين مکان نيز مانند مکان قبل فضاي بازي در کنار جوي آب و در پاي چند درخت گردو بود. در حال تماشاي مراسم بودم که مرد ميانسالي با کت و شلوار و قيافه کاملاً شهري بطرفم آمد و علت آمدن و پرسش هايم را جويا شد.(1) پس از آنکه پاسخ هاي خود را شنيد از من پرسيد  مي­ دانيد شغل اين آقايان که با اين قيافه و سر و وضع در حال رقص هستند چيست؟ پاسخ منفي دادم. گفت اينها گدا هستند! پرسيدم منظورتان دوره 6 ماهه قبل از ازدواج است؟ گفت خير بطور دائم گدايي مي ­کنند تعدادي در مشهد نكا و ساري تعدادي در زاهدان و بقيه در تهران و قم گدايي مي ­کنند و بعد عروسي­هاي اين چنين مفصل (سه شبانه روز جشن) بر پا مي­ کنند و اتومبيل مي ­خرند و(2)...از او پرسيدم که شما در اينجا چه مي­ کنيد؟ پاسخ داد که من دائي داماد هستم. مردم چنشت در بين خود ازدواج مي­ کنند و غريبه­ ها را در خود راه نمي ­دهند ولي مادر من بطور استثنا غريبه است و به روستاي ديگري (روستاي اصغول) تعلق دارد. او مرا براي خواندن درس به روستاي محل تولد خود فرستاد در آن زمان 15 کودک و نوجوان به آن روستا رفته و تنها يک نفر به تحصيل ادامه داد (در حال حاضر ايشان در رشته رياضي تحصيل کرده و ساکن مشهد هستند) سپس ادامه داد که از ابتدا هيچ تلاشي براي ساختن مدرسه در اين روستا نمي­ شد در حالي که روستايي که من در آن درس خواندم بمراتب کوچکتر از چنشت است (در سال 1385 جمعيت اصغول 142 نفر در 59 خانوار بوده است) سپس افزود که چگونه پس از انقلاب و در سال 1360 خود او دو کاميون آجر به داخل روستا آورده که حمل اين دو کاميون آجر تا مکان ساخت مدرسه دو ماه به طول انجاميده و اولين مدرسه روستا با شش کلاس و يک دفتر با همت وي و کمک مردم روستا ساخته شده است. ولي مردم چنشت از تحصيل استقبال نمي­کنند و در حال حاضر اين روستا تنها دو ديپلمه و يک دانشجوي رشته حقوق دارد. سپس افزود در اينجا طلاق بسيار زياد است چون ماههاي طولاني مردان براي گدايي به شهر م ي­روند و همسران آنها تنها هستند و تحت تاثير وعده وعيدهاي ديگران، از همسر خود جدا مي­شوند و با ديگري ازدواج مي­ کنند بهمين دليل در بسياري از خانه­ ها چندين فرزند وجود دارند که گاهاً با يکديگر نسبتي ندارند. گاهي اين طلاق­ها قبل از عروسي صورت مي­ گيرد و يک دختر قبل از رفتن به خانه بخت دو الي سه مرتبه عقد مي­ شود و طلاق مي­ گيرد و گاهي دو زوج مرد پس از يک ماه همسران خود را طلاق داده و با يکديگر عوض مي­ نمايند و يا مردي که زنش اغفال شده است زنش را طلاق مي­ دهد و زن برادرزنش را عقد مي­ کند. 

در بين مردم و در زمان تکدي­ گري دزدي هم مجاز است و ساكنان اين روستا از اين کار نيز روي­گردان نيستند.

       بعضي از مردان، همسران و کودکان خود را نيز به گدايي و تعدادي هم از روستاهاي اطراف پيرزنان و دختربچه ­ها را اجير نموده و با خود به گدايي مي ­برند ولي عموميت ندارد. باغداري به عهده زنان روستا است. (بيل زدن و هرس کردن درختان با مردان، دادن آب و کود و برداشت محصول به عهده زنان است)

از کنار درخت گردوي کهنسالي که دفعه قبل عروسي در کنار آن و در مقابل امام زاده روستا برگزار شده بود و آسياب قديمي و حمام روستا نيز در آنجا قرار داشت عبور کرديم.

درخت گردويي که در مقابل آن به داماد لباس مي­پوشانند و او راسوار بر اسب مي­كنند

 

  

 امام­زادة روستا

 

       راوي ادامه داد که در روستاي چنشت کسي حاضر نيست (گرمابه ­دار) شود به همين دليل روستا فاقد حمام عمومي است و هر خانوار اتاقکي در مجاورت آسياب دارد که در آنجا آب گرم مي­ کردند و همه افراد خانواده در آنجا استحمام مي­ نمودند در حال حاضر در بسياري از خانه­ ها حمام ساخته­ شده است. اين روستا مرده شور هم نداشته و مرده شور را از روستاي همجوار مي­ آوردند که اخيراَ چند نفر از جوانان داوطلب شستن و کفن و دفن ميت شده ­اند. در گذشته در ايام ماه محرم زنان لباس فاخر خود را مي ­پوشيدند به دستان خود حنا مي ­بستند و بزک مي­ کردند و بهترين خوراکي­ها را با خود به گورستان مي­ بردند و در آنجا به خوردن و آشاميدن مي­ پرداختند و از گريه و زاري و علم و کُتل خبري نبود ولي پس از انقلاب اين رسم تغيير نمود و مشابه ساير نقاط کشور شد. ضمناَ تا سال 1340 نيز روستا مسجد نداشت.

       در مراسم عروسي پوشش داماد کت و شلوار مشکي با کفش و پيراهن سفيد و کراوات قرمز و گردنبند طلاي بزرگ به شکل قلب بود و روسري گلداري را روي دوش خود انداخته بود و به نظر مي­ رسيد که به چشمانش سرمه کشيده است، ولي بطور معمول به داماد دو پيرهن مخمل سبز و قرمز که منجوق دوزي است همراه با يک کراوات که يک پروانه بر روي آن دوخته شده و کت و شلوار مي­ پوشانند و دو عدد تسبيح دور دو دست او   مي­ پيچند وي عينک مي­ زند و چتري و دسته گلي نيز بدست مي­ گيرد.

       مردم روستا در زمان دوره­ گردي بعضي از لغات را بطور خاص ادا مي­ کنند مثلاَ به گدايي مي­ گويند "پوف" بطوري که عموم مردم متوجه آن نمي­ شوند. قيافه داماد و بخشي از آداب و رسوم مردم چنشت ياد آور کولي­ها بود بهمين منظور  به کتاب ًکولي­ها پژوهشي در زمينه زندگي کوليان ايران و جهانً اثر دکتر ايرج افشار سيستاني مراجعه کردم که در ذيل فرازهايي از کتاب فوق به شرح زير آورده شده است.

"پيشينه پيدايش کوليان در آسيا، به ويژه در ايران بيشتر از اروپاست. بنا­بر اشارات اندکي که در آثار ايراني و بيگانگان درباره اين مردم وجود دارد، گويا نخستين دسته­هاي مهاجر کولي در روزگار ساسانيان وارد ايران شده است. ً

بر طبق پژوهشها وبررسيهاي دانشمندان وکولي شناسان در سدة 18م، مسلم گرديده است که خاستگاه کولي­ها، درشمال باختري هند است.

کوليان آسياي مرکزي، بسياري از آداب ورسوم مردم محلي منطقة خود را پذيرفته اند وهمانند آنها مسلمان هستند. (چنشتي­ها هم مسلمان هستند ولي سنن ويژه خود را نيز اجرا مي­ كنند)

کولي­ها دين ومذهب مردمي را دارند که در ميان آنان زندگي مي ­کنند، امّا در حقيقت مذهبي ويژة خود دارند. به خدا معتقدند وستارگان و ماه نزد آنان بسيار اهميت دارند، ولي آنها را نمي­ پرستند.

بانوان و دختران کولي بيشتر از گردن­بندهاي شيشه­ اي، گوشوارة مسي و دست­بندهاي برنزي استفاده مي­ کنند. بعضي از بانوان جوان کولي لباسهاي پاکيزه مي­پوشند و با يک دسته از گلهاي وحشي، پشت گوششان را زينت مي­ دهند. (زنان چنشتي نيز از گردن­بندهاي شيشه ­اي و فلزي زيادي استفاده مي­ كنند)

       دختران و زنان خود را با سکّه­ هاي پيشين طلا، نقره، برنج، مس، و ... گردن­بندهاي سرخ مرجان و شيشه­ اي الوان زينت مي­­ دهند. مردان نيز خنجرهاي فولادي با قبضه ­هاي براق بر کمر مي­ بندند و زلف و ريش خود را با روغن خوشبوي گردو، چرب مي­ کنند و شانه مي ­زنند. (زينت ­آلات زنان چنشتي نيز سكه­ هاي نقره و برنج و مّس است)

       کولي­ها از فرزندان خود همه گونه استفاده مي­ کنند. بچه­ هاي کوچک، عاملي مهم در تحريک احساسات و عواطف مردم براي جلب کمک به آنان مي­ باشند. (چنشتي­ها در شهر كودكان را كرايه مي­ كنند و از آن طريق امرار معاش مي­ كنند)

کولي­­هاي ايران، عيدهاي ملّي و مذهبي را جشن مي­ گيرند. از آداب کهن آنان که سده­ ها پيش همچنان پابرجاست، آتش افروزي شب چهارشنبه سوري است.

عيد نوروز از عيدهاي مهم آنان است. در اين روز به خانة خانواده ­هايي که عزيزي را از دست داده اند مي ­روند و از بازماندگان متوفي دلجويي مي­ کنند. سپس به ديد و بازديد پرداخته و عيد نوروز را به يکديگر تبريک مي­ گويند.

بيشتر آنان روز سيزدة نوروز را جشن گرفته و به باغها و تفريحگاهها مي­ روند و در بعضي نقاط، به ويژه در خراسان، مراسم کشتي سُنّتي برگذار و به برندگان اوّل تا سوّم جوايزي اعطاء مي­ کنند.

عيدهاي فطر و قربان را جشن مي ­گيرند، و در روز عيد فطر پس از خواندن نماز عيد، به ديد و بازديد بزرگان و خانواده ­ها مي ­روند. روز عيد قربان، گاو يا گوسفند قرباني مي­ کنند و بين مردم پخش مي ­نمايند. به ديد و بازديد خويشاوندان و بزرگان کولي نيز مي ­پردازند.

مراسم ازدواج و عروسي کوليان ايران، تقريباً همانند اجرا مي­ شود، در زير به برخي از ويژگيهاي ازدواج و عروسي آنان، اشاره مي­ شود:

کوليان، به مردانِ غير کولي زن نمي­ دهند و با دختران غير کولي هم ازدواج نمي­ کنند. معمولاً دختران کولي در13-16 سالگي و پسران در 16-18 سالگي ازدواج مي­کنند. (چنشتي­ها نيز زن غير نمي­ گيرند و دختران خود را به غريبه نمي­ دهند)

انتخاب دختر به عهدة بزرگ و ريش سفيد گروه يا طايفه بوده و خانواده­ هاي دختر و پسر، گفتة او را قبول و اجرا مي ­کنند. کوليان بعضي از استانها، دختر را در کودکي به دستور ريش ­سفيد کولي­ها در مراسم عروسي وادار به رقص م ي­کردند، اگر مورد پسند خانوادة پسر قرار مي­ گرفت، اورا براي همسري آيندة پسر خود، انتخاب مي­ کردند.

پس از موافقت دو خانواده بر سر زمان آغاز جشن عروسي، عروس و داماد همراه نزديکان و خويشاوندان خود به حمام م ي­روند. هنگامي که داماد از حمام خارج مي­شود عروسي به اوج خود مي­ رسد، زيرا رقص و پاي­کوبي شروع مي­ شود. داماد را کم کم حرکت داده شادباش مي­ گويند و کوليان هر منطقه ترانه­ هاي ويژة خود را مي­ سرايند.

در اين هنگام داماد را روي تخت مي­ نشانند و جشن ادامه مي ­يابد. پس از صرف شام يکي از بزرگان گروه، عروس و داماد را دست به دست داده، به حجله مي­ برند.

(چنشتي­ها نيز مراسم ويژه خود را براي عروسي دارند كه تفاوت زيادي با ساير نقاط كشور و حتي همجوار دارد)

به اين ترتيب ممكنست اصالت مردم چنشت قرابتي با كوليان داشته باشند."