31- روستای زنوغان

نوشته شده توسط مدیر سیستم. Posted in سایر مقالات عمومی

Demo Image

زهره بزرگ نیا و نادر عاصمی فاخر
چاپ شده در: نشريه"معمار"36
تاریخ انتشار: فروردین و اردیبهشت1385

 

       در زمستان سال 1362 به عنوان كارشناس معماري با مهندسين مشاور اردام بر روي پروژه طرح بازسازي 52 روستاي زلزله زده جنوب خراسان (طبس) كار مي­كرديم آن زمان حدود پنج سال از زلزله مهيب طبس گذشته بود و شهر طبس مانند يك كارگاه ساختماني بسيار عجيب بود كه در گوشه ­اي ساختمانهايي با سقف گنبدي و با مصالح جديد در حال شكل گيري بود و در گوشه ديگر ساختمانهائي با سقف شيب دار! بطوري كه چنانچه چشم بسته و بدون اطلاع وارد آن شهر مي­شديم قابل تشخيص نبود كه در كجاي ايران هستيم.

 

       تمام آثار بسيار زيبا و كم نظير معماري اين شهر به تلي از خاك تبديل شده بود و تنها درختان نخل و هواي گرم و خشك آن نشان مي­ داد كه اين شهر ممكن است در چه نقطه ­اي از ايران قرار داشته باشد، ولي خارج از شهر به محض آنكه پايمان به اولين روستا رسيد متوجه شديم كه شدت زلزله در شهر طبس با روستاها تفاوت زياد داشته و روستاها به رغم آسيب­ هايي كه ديده، تقريباً همه پابرجا بودند. تنوع در معماري و تركيب واحدهاي مسكوني در كنار هم در هر روستا آنقدر چشم گير بود كه برايمان قابل تصور نبود. [1]روستاهاي كوهستاني اين منطقه معماري خاص خود را داشتند و حتي در يكي از آنها برنج كشت مي­ شد كه موجب حيرت ما گرديد روستا روي كوه و با اختلاف سطح زياد شكل گرفته بود و روستاهاي واقع در دشت نيز هر كدام خصوصيات ويژه خود را داشتند ولي همه روستاهاي واقع در دشت در يك چيز مشترك بودند و آن هم داشتن قلعه دفاعي در مقابل حمله حسني ­ها و بلوچ­ها بود. از سمت غرب آخرين روستا، رباط خان و از سمت شرق آخرين روستا ده ته و از سمت جنوب آخرين روستا ناي­ بند بود كه ساخت كالبدي ماسوله و ابيانه را تداعي مي ­كرد. در اين منطقه بكر و ناشناخته با روستايي آشنا شديم به نام زنوغان كه معماري آن حيرت انگيز بود؛ زنوغان تنديس خشتي عظيمي بود كه هر گوشه آن با جزئيات طراحي شده بود اين روستا كه در دشت و منطقه­ اي كاملاً مسطح قرار داشت چند طبقه بود به اين ترتيب كه طبقه همكف كلاً به طويله و كاهدان و هيمه­ دان و مال دان و ... و طبقات بالاتر به بخش مسكوني اختصاص داشت. ولي سطح روي طبقه همكف يعني طبقه اول در همه جا يكسان نبود گاهي با نيم طبقه ارتفاع به فضاي مسكوني دست مي­ يافت و گاهي با يك طبقه و از آنجا نيز بهمين ترتيب نيم طبقه، نيم طبقه ارتفاع به سطح اضافه مي­ شد و امكان دسترسي به طبقات بالاتر فراهم شده بود، بطوري كه در بعضي از قسمت­ها روستا چهار طبقه مي ­شد! در هر طبقه قسمتي به يك واحد و قسمت ديگر به واحد ديگر اختصاص داشت كه معمولاً داراي پلكان و ورودي مجزايي براي خود بود اكثر واحدها پلكان مجزايي براي خود داشتند ولي در بعضي از نمونه­ها پلكان و مستراح مشترك بود اين بافت بهم پيچيده و اين چسبندگي و حتي درهم ادغام شدن واحدها بهم در عين داشتن فضاي باز و امكان نورگيري توجيه اقتصادي نداشت زيرا زمين در آن منطقه گرانبها نيست و روستاي واقع در دشت با كمبود زمين مواجه نبود توجيه اقليمي آن نيز چندان قوي نبود زيرا جهت استقرار واحدها بسيار متنوع بود ولي كوچه­هاي پرپيچ و خم و ساباط دار پاسخي به اقليم منطقه مي­توانست باشد. در آن زمان به تهيه چند اسكيس از واحدهاي مسكوني روستا پرداختيم ولي پس از آن هر زمان به ياد روستا مي ­افتاديم افسوس مي ­خورديم كه چرا كاهلي كرديم و اين روستا را بطور كامل رولوه نكرديم، تا اينكه در سال 1383 مجدداً فرصتي پيش آمد كه پس از گذشت 21 سال به آن ديار سفر كنيم و از بيرجند به سمت خوسف و سپس زنوغان روان شديم در طول راه اين نگراني را داشتيم كه اثري از روستاي قديم باقي نباشد چون در سال 62 نيز مردم در حال تخليه روستا و ساختن سرپناهي در گوشه ديگري بودند وقتي به نزديكي روستا رسيديم براي ديدن آن بي تاب شده بوديم پس از عبور از ساباط ورودي، مشاهده كرديم، خوشبختانه روستا هنوز بر سر پاي خود ايستاده است هر چند تعدادي از واحدهايي را كه قبلاً از آنها كروكي تهيه كرده بوديم پيدا نكرديم چون تخريب شده بود و بخش­هايي از قلعه دفاعي روستا كه در مركز روستا قرار داشت از جمله پلكان آن تقريباً تخريب شده بود بطوري كه امكان رفتن روي بام آن نبود.

       اين بار با عزم جزم تصميم به رولوه روستا داشتيم پس از ديدار مجدد متوجه شديم كه دفعه قبل هم به دليل تنبلي نبود كه روستا را رولوه نكرده بوديم بلكه پيچيدگي نقشه اين بناي يك­پارچه آنقدر زياد بود كه رولوه آن از دست ما و در يك سفر يك روزه ساخته نبود.

و اين بار هم دست از پا درازتر به كشيدن كروكي شماتيك روستا و تعيين محل پله واحدهاي مسكوني و گرفتن تعدادي عكس اكتفا كرديم.

       روستاي زنوغان در 135 كيلومتري طبس و 175 كيلومتري بيرجند در جاده راور به كرمان، تابع دهستان ديهوك و بفاصله 41 كيلومري از آن قرار دارد.

تابستانهاي روستا بسيار گرم و توأم با بادهاي شديد پر گرد و خاك و شن و زمستانهاي آن معتدل است. باد مناسب روستا از سمت شمال مي­ وزد و ” باد راست“ نام دارد و باد مزاحم يا ” تف باد“ از جنوب مي­ وزد.

       آب آشاميدني و كشاورزي روستا از قنات كه سرچشمه آن در كوههاي اسفنديار است تأمين مي­ شود. آب از مظهر قنات روستا بوسيله كال هدايت مي­ شود و سپس به استخري در ورودي روستا مي­ ريزد و از آنجا به زمينهاي كشاورزي تقسيم مي­ گردد.

       اين روستا در يك منطقه صاف وكفه واقع شده كه سيل گير است ولي سيل خرابي به بار نمي­ آورد. زمين روستا شور است و گياهاني كه در آن به عمل مي­آيند خرما، انار، توت، گزو بيد است. 

خصوصيات معماري

       منازل واقع در روستا به صورت دوالي چهار طبقه مي ­باشد. فضاها كوچك است با ديوارهاي ضخيم و ارتباط فضاها با خارج بسيار كم. بطور معمول هر خانه داراي يك اطاق تابستاني با يك پنجره اكثراً بسمت شمال كه در جهت وزش باد است مي ­باشد.

       طبقه همكف منازل بيشتر به انبارها و مالدانها اختصاص داده شده و بسياري از كوچه ­هاي روستا بصورت سرپوشيده و ساباط مي­ باشند كه سكويي براي نشستن در آنها به چشم مي­ خورد و از اين كوچه­­ هاي سرپوشيده    (دالان­هاي كوران­ دار) بعنوان فضاي جمعي استفاده مي­ شده است.

       اهالي روستا به طور عمده كشاورز و دامدار بوده­ اند. بطور كلي منازل متعلق به كشاورزان داراي تعداد انبار بيشتري نسبت به مسكن سايرين است.

     

        معماري روستاي زنوغان نسبت به ساير روستاهاي منطقه متفاوت است در روستاهاي بزرگ منطقه فضاها بيشتر در دو طبقه حل گرديده و فقط در اين روستاست كه سه طبقه و يا بيشتر به چشم مي­ خورد و از نظر مالكيت نيز يك خانه بندرت داراي حد و مرز مشخص است معماري روستاي ده نو، ده ­ته و ده ­زدي به معماري روستاي زنوغان شباهت دارد.       

 


فضاهاي تشكل دهنده و ارتباط آنها با يكديگر

ورودي

       پله عنصر مشخص كننده ورودي اكثر نمونه­ هاست زيرا فضاهاي مسكوني عمدتاً در طبقه اول ساختمان است. پله­ هاي گاهي به يك واحد مسكوني و گاهي به دو واحد مسكوني تعلق دارد. پله ­ها با اشكال مختلف و با كف پله كم عمق و ارتفاع زياد به چشم مي­ خورد كه گاهي صاف و تخت با دست انداز كوتاه و مستقيم و گاهي به تبعيت از ديوار همجوار قوسي شكل است.

ايوان

       ايوان در منازل مسكوني اين روستاها با خواص شناخته شده در ساير روستاها به چشم نمي­ خورد.

اتاق تابستاني

      اتاق تابستاني در اكثر نمونه­ ها به چشم مي­خورد اين اتاق داراي طاقچه ­هاي متعدد كه به سطح زمين بسيار نزديك است مي­باشد. ارتفاع پنجره­ها نيز از كف اتاق بسيار كم است. اتاق­ها معمولاً با گچ سفيد شده­اند و ارتفاع آنها كوتاه و در حدود دو متر است. پوشش سقف اتاق گهواره­اي و گاهي گنبدي است.

اتاق زمستاني

اتاق زمستاني در منازل اين روستا معمولاً فاقد پنجره بوده و بوسيله نورگيرهاي سقفي تهويه مي­شود و در صورت داشتن پنجره زمستانها بوسيله بالش كاملاً مسدود مي ­گردد. اين اتاق هر چند با گچ سفيد شده است ولي بخاطر بخاري ديواري معمولاً دوده زده و سياه رنگ است. بخاري ديواري داراي شكل­هاي متعدد است و دودكش آن به نرمي با سطح ديوار اتاق ادغام گرديده است.

مطبخ

در منازل مسكوني اين روستا مطبخ بندرت به چشم مي­ خورد و بطور معمول آشپزي در اتاق زمستاني صورت مي­ گيرد.

اتاق ميهمان

اتاق ميهمان در بعضي از نمونه­ ها وجود دارد ولي در اكثر خانه­ ها بعلت محدود بودن سطح زيربنا به چشم  نمي­ خورد.

بهار خواب

بهارخواب از فضاهاي ضروري بوده كه در بعضي نمونه­ ها داراي دست انداز مشبك نيز مي­ باشد. بهار خواب نقش حياط و گاهي مطبخ را نيز ايفا مي­ كند.

نوع مصالح و كاربرد آن

       مصالح عمده ساختمان خشت و كاهگل بوده گل آن داراي دانه ­هاي درشت شن است و رنگ آن گرايش به قرمزي دارد. درها و پنجره­ ها از چوب و تخته ساخته شده ­اند پوشش سقف نيمه استوانه­اي (گهواره­ اي) و يا گنبدي است   .

زيربناي تحت تصرف

       ابعاد اطاق­ها كوچك و بطور معمول حدود 2/5 * 3/5متر است. سطح كوچكترين نمونه مورد مطالعه دو طبقه با راه پله و دالان حدود 5/7 مترمربع و بزرگترين و كامل­ترين نمونه با انبارهاي متعدد حدود 130 مترمربع است.     

ساير توضيحات

       معمار يا معماران بنا از انواع قوس­ها در ساخت آن استفاده كرده ­اند كه قوس­هاي تخت، هلالي كماني، سهمي و تيز را مي­ توان نام برد. آنها هيچ نگراني بابت سازه ساختمان و يا سنگين شدن آن نداشتند و پله طبقات بالا روي بام طبقه زيرين است. دست اندازها داراي تزئينات ساده خشتي مثلث و يا مربع شكل هستند.

       در پايان با توجه به سپري شدن بيش از 27 سال از زمان زلزله و متروكه شدن اين سازه و وضعيت كنوني آن مي­ توان به استحكام و سازگاري آن با محيط پي برده و آنچه در سيماي اين تنديس نشاني از تخريب و فرسودگي با خود دارد، جاي پاي باران كمياب در اين منطقه است كه به علت رها شدن آن و عدم تعمير كاهگل و مسير آب­روها و ناودان­ها و در مجموع تنها با تعمير سيستم دفع نزولات مي ­توان با صرف هزينه­ اي بسيار كم و زماني بس كوتاه (شايد با بودجه ­اي ناچيز، چند روز زمان، و بدون نياز به كارشناس مرمت يا مصالح خاص) سيستم دفع آب باران را تعمير و اين مجموعه ارزنده را از فرسودگي نجات داده و حفظ نمود.