22- موزه ای در روستای دریکنده قائمشهر

نوشته شده توسط مدیر سیستم. Posted in سایر مقالات ویژه

Demo Image

 زهره بزرگنیا
چاپ شده در: نشريه موزه ها ضمیمه شماره 38ویژه نامه روز جهانی موزه ها
تاریخ انتشار:بهار 1383

       جاده روستاي دريكنده از شمال جاده بابل ـ قائم‌شهر منشعب مي‌گردد در انتهاي خيابان اصلي روستا كه زمين‌هاي كشاورزي آغاز مي‌گردند در كنار جاده،‌ سنگي قرار داده شده كه روي آن با رنگ آبي نقاشي شده است و عابر را بسمت چپ هدايت مي‌كند و پس از آن، سنگ مشابه ديگري به چشم مي‌خورد و بعد، چند واحد مسكوني ديده مي‌شود كه روي در يكي از آن‌ها پر از تصوير انسان است در يك طرف در، درخت فيكوسي كاشته شده و در طرف ديگر، تاكي كه با برگهاي خود، سردرخانه را زينت داده است.

       اين خانه متعلق به خانم مكرّمه قنبري است و متشكل از دو اتاق است، يك اتاق حدود 5×3 و اتاق ديگري با ابعاد 6×2 كه ظرفشويي و اجاق‌گاز و يخچال و رختخواب‌پيچ و چمدان و غيره در آن جاي داده شده است. (شكل دو و سه) فضاي كوچك ايوان سرپوشيده اين دو اتاق را بهم مرتبط مي‌نمايد. (شكل چهار) در انتهاي اتاقي كه آشپزخانه جزيي از آن است دري قرار دارد كه به فضاي باز و باغچه كوچك سبزي‌كاري شده مرتبط مي‌گردد و فضاي كوچكي با بلوك سيماني و سقف حلبي و ايرانيت بصورت خانه‌هاي حاشيه‌نشيني مشاهده مي‌شود و پرده‌اي به عنوان حفاظ مقابل آن آويخته است، فضاي سرويس اين خانه را تشكيل مي‌دهد. كليه ديوارهاي خانه اعم از اتاق اصلي،‌اتاق كوچك‌تر يا آشپزخانه و سرويس نقاشي شده حتي اجاق گاز و يخچال نيز از تصاوير نقاشي شده بي‌نصيب نمانده‌اند. در اتاق اصلي به غير از ديوارها تعداد زيادي تابلو در كنار هم چيده شده و به ديوار تكيه داده است. يك سمت ديوار كه طاقچه دارد پر از قابهاي كوچكي است كه تقديرنامه‌هاي دانشگاه هنر اصفهان، كميسيون امور بانوان بابل، بنياد پژوهش‌هاي زنان ايران، ديپلم افتخار جهادسازندگي (جشنواره منطقه‌اي روستاي گلستان) و تقديرنامه خانم زهرا شجاعي مشاور رئيس جمهور و رئيس مركز امور مشاركت زنان در روي آن قرار دارد. نقاش درباره زندگي خودش سخن مي‌گويد:

       “ 14 ساله بودم كه شوهرم دادند شوهرم پيرمرد بود شايد 60 يا 70 سال داشت و قبلاً سه بار ازدواج كرده بود و سه تا زن داشت باز هم از من خواستگاري كرد پدرم مخالف بود. پدرم كشتي‌گير و پهلوان بود ولي زورش به خواستگار كه كدخدا بود نرسيد و مرا به اجبار به او داد. هر سال يك بچه بدنيا آوردم. پدرم مخالف بود كه بچه سقط كنم مي‌گفت هر كس بچه‌اش را بكشد به جهنم مي‌رود. من كار مي‌كردم و بچه‌ها را بزرگ مي‌كردم. خياطي، آرايشگري (آرايش عروس) لحاف‌دوزي، حتي قابلگي مي‌كردم تا كنون 23 يا 24 بچه را گرفته‌ام بابت هر قابلگي 15 ريال مزد مي‌گرفتم حتي  به روستاهاي اطراف “ افراكتي” و “ كوتنا” نيز مي‌رفتم.

       پدر بچه‌هايم كه مُرد بچه‌ها آمدند براي ارث گرفتن و دختر بزرگم باعث شد ارثيه را تقسيم كردند. دو تا از پسرها با ارث خود گاو خريدند كه من هم از شير آن استفاده مي‌كردم.

       هفت تا بچه داشتم يكي از آنها دانشگاه مي‌رفت يك شب كه قرار بود به منزل بيايد هيچ‌چيز براي خوردن نداشتم برنج را قرض گرفتم و با چند تا سنگ ميمون، دو تا سگ و يك كله غاز درست كردم. شب برنج را پختم و سرسفره آوردم و كله غاز سنگي را هم در سفره گذاشتم پسرم وقتي كله غاز را ديد متعجب شد دفعه بعد كه آمد دو تا موزائيك براي من آورد كه روي آن نقاشي كنم. از آن زمان يعني در سن 63 سالگي نقاشي را آغاز كردم ابتدا از رنگهايي مثل سرخاب، پلَم سر[1]، ذغال و انار استفاده مي‌كردم براي رنگ آبي گياهان صحرايي را مي‌پختم و آبگيري مي‌كردم فردا كه ته‌نشين مي‌شد رنگ آبي را مي‌گرفتم و شروع به نقاشي مي‌كردم. خانم‌هاي محل به سراغم ميامدند و مي‌گفتند تنها توي خانه چكار مي‌كني ديوارها را خط‌خطي مي‌كني؟ الان 7 تا 8 سال است كه نقاشي مي‌كنم ولي دست‌هايم درد مي‌كند و نمي‌توانم ديگر كار كنم 6 ماه است كه كار نكردم. چند سال پيش خانم سيحون كار مرا ديد و برايم نمايشگاه گذاشت و تابلوها را تا سيصد هزارتومان هم بفروش رساند. چند بار از من دعوت كردند كه به ساري، اصفهان، گرگان و تهران بروم حتي به خارج از كشور هم دعوت شدم و به فرانسه و آلمان رفتم. در كنار خانه پسرم خانه‌اي ساخته براي تابلوهام ولي تابلوهاي زيادي آنجا نيست”.

       در موزه چند تابلوي نقاشي و بريده‌هاي روزنامه‌هايي كه نقد آثار نقاشي خانم مكرّمه را به زبان‌هاي انگليسي و فرانسه نوشته‌اند مشاهده مي‌شود.

در تابلوها از رنگهاي زنده و شادي استفاده شد كه نشان دهنده شورزندگي و اميد سرشار در وجود هنرمند است و از زندگي‌اي كه در اطراف او جريان دارد الهام گرفته شده است. خانه‌هاي كوچك با سقف پوشالي، دختران روستايي شاد و سرزنده با روسري‌هاي سفيد (شكل پنج)، مردي سوار بر اسبي كه با مرواريد تزئين شده و زني آراسته افسار اسب را به دست دارد و به سوي خانه‌اي مي‌رود؛ صورت يك زن كه با مرواريد زينت يافته است. (شكل شش)

       سفره‌اي گسترده در زير درختي پربار و سرشار از ميوه كه زنان و مردان در اطراف آن نشسته و غذا مي‌خورند و خروسي نظاره‌گر آنهاست. (شكل هفت)

داستان‌هاي مذهبي درباره حضرت داوود و حضرت سليمان و ... و تصوير مرد كريه‌المنظري (ديو) با دندانهاي برجسته و دوشاخ بر روي سر كه در حال خنديدن است. (شكل هشت و نه و ده)

خانه‌اي با صورت يك مرد كه سبيل مغولي دارد و در حال فريادزدن و در كنار آن، خانه ديگري با تصوير يك زن كه در حال گريستن است.

و داستان زيباي اميروگهر كه از داستانهاي محلي است. گهر زن جواني است كه همسر دارد و امير جوان مسگر دوره‌گردي است. اين دو، دلداده يكديگرند در تصوير امير شاخه گلي را بدست دارد و مي‌خواهد به گهر بدهد و گهر نيز دست خود را دراز كرده كه آن را بگيرد ولي ماري در ميان آنهاست كه رو به زن دارد و قد علم كرده و يادآوري مي‌كند كه اين عشق مجاز نيست. (شكل يازده)

       آثار نقاشي اين خانم هنرمند را با شاگال نقاش معروف روسي‌الاصل مقايسه كرده‌اند كه شباهت بسيار زيادي هم از نظر سوژه‌هاي انتخابي و هم از نظر استفاده از رنگ‌ها دارند. خانم قنبري آرزو دارد كه روزي سقانفار تكيه روستايشان را نقاشي كند.

 

 

تصاويري از خانه نقاش (موزه دريكنده)

تصوير امير و گهر

 

تصوير تابلويي از شاگال نقاش روس

 



[1] پَلَم نوعي بوته است كه ميوه‌هاي آن به رنگ سرخابي مي‌باشد بعد از رسيدن ميوه از آن در نقاشي استفاده مي‌كرده است.